تماس با من  صفحه اصلی
سه شنبه 16/06/1389
 
  کاربران  
نام کاربری :  
کلمه عبور :  
  لینکهای مرتبط  
رضا حیرانی
مرتضی بخشایش
 
سه شنبه 26/06/1387 صدای خوانندگان در غربت
 

صدای خوانندگان در غربت روی حنجره­ی خوانندگان وطنی!
دایورت شده است.

خیلی نه­چندان دور،یعنی قبل ازآن سال! خوانندگان این سرزمین برای این طرف آب می­خواندند وبه خوانندگان لُس­آنجلسی تبدیل نشده بودند.

"تو مثل قلّه­های مه گرفته/منم اون ابر دلتنگ زمستون"

صدا،صدا بود صحنه وکف زدن­های بی­دریغ تماشاچیان.

ترانه­ها به خاطرات جمعی ملّتی تبدیل شدکه هنوز صفحه­های گرامافونش در خانه­های قدیمی به چشم می­خورد.

کمی بعد از آن سال، دیگر نه صحنه­ای بود ونه سالنی وتماشاچیان معلوم نشد که دیگر به کجا یا اینکه شاید به همان ترانه­ها گوش می­سپردند وخاطرات را مرور می­کردند.

گذشت زمان سبب­ساز این قصّه شد.

خوانندگان وطنی صدایشان را برداشتند وترانه سراهایی چون جنّتی عطایی،شهریارقنبری و... ترانه­هایشان را تا که به جای دوری بروند.

خوانندگان وطنی به خوانندگان آن­طرف آب، خوانندگان غیرمجاز و... لقب گرفتند.

کمی بعد، شرکت­هایی آمدند وبه تشویش خوانندگانی پرداختند که مجاز بود تو آن را بشنوی ویعنی گوش تو مجاز به شنیدن آن بود!

حالا ترانه لازم است؛ترانه­هایی که البته به بعضی از عزیزان برنخورد کپی وبدون برابر اصل روبروی خواننده­ی محترم قرار گرفت.

"دکمه کُتم که افتاد/تازه فهمیدم تو نیستی

تو از اولم نبودی/ته قصّه­هام که نیستی"

شاید توارُد شاعرانه شده است چون 40سال حداقل قبل از این، این ترانه اینطور نوشته شده بود:

"اون همیشه با محبّت برای من دیگه نیستی نگو صادقی به عشقت آخه چشمات می­گی نیستی"

صداهای از قبل شنیده شده،مقلّدین بی­واسطه،ترانه­های 30ثانیه­ای به مبلغ اینکه تو را خدا ترانه­ی مرا،آقای صدای مثل داریوش،ببین!!

تازه فحش هم مد شد؛یعنی اینکه اگر خواننده از معشوقش ناراحت شود به ترانه­سرا می­گوید عصبانی بنویس.

واینطور تو می­شنوی

"تُف به مَرامت عوضی! ..."

اصغردی­جی- اکبر خوش صدا- عباس بیتل؛ همه آمدند واین شد قصّه پاپ امروز ما.

واقعاً چه تخیلی و بَدکامی به فرهنگ ما گذشت واینهمه دوری و دربه دری!؟

نظرات-0
 
چهارشنبه 22/08/1387 اینجا اگر حواست نباشد مثل مجله تعطیل می¬شوی
 

اگردر هر مقطعی از زمان،هنر، در یک جامعه به رشد و ابدعات تازه­ای برسد وهنرمندان بزرگی خودشان را به جامعه نشان دهند و برای مخاطبین حرف تازه داشته باشند برمی­گردد به ابعاد مختلف آن جامعه واز جمله مبحث ومقوله­ی اقتصادیش.....

نمی­دانم ژاک دریدا می­گوید یا دیگری که یادم نیست امّا او که هرکسی می­تواند باشد وشما می­توانید به نام­های مختلف صدایش کنید می­گوید اساساً در جهان امروز روشنفکر وجود ندارد!

چقدر غم­انگیز بود این جمله! چرا که او معتقد است وقتی تو را سیستمِ جهان امروز درگیر آبونمان،کرایه خانه و..... می­کند تو عملاً دچار روزمرگی خواهی شد ودر جای دیگری عزیز دیگری که این سال­ها خیلی با افکارش مشکل دارم می­گوید پیش فروش کردن خانه و..... یعنی پیش خرید کردن عمر انسان­ها.

امّا چرا؟! این راه به اینجا رسید. در مراسم جایزه­ی ادبی والس،هوشیار انصاری­فرِ عزیز جمله­ای گفت؛ که من بعدها در سایت اینترنتی والس دیدم هر چند که خودم در آن جلسه حضور نداشتم«شعر دهه­ی هشتاد چیزی نشدکه ما منتظرش بودییم» ویا حرفهایی در این حدود.

امّا این مطلب یادمان باشد که به غیر از اینکه نیمای بزرگ آن قیام بزرگ را در شعر به راه انداخت وبا بُردباریش حرفش را به کرسی نشاند؛ باید در مبحث اقتصادی آن دوره هم کنکاش وجستجو کرد.

همچنین همین دهه­ی هفتاد که این همه ما برایش سینه زدییم وبه راستی چه دهه­ی درخشانی بود ویادش گرامی وراهش همچنان تا زمانی که کلمات زنده­اند پُر ثمر باد .....

این روزها که هر کسی از صبح تا شب درگیرِ نان است واین بوی نان که ما را از خواب بیدار کرده است وطبق آمار سبد خرید کالاهای فرهنگی برای هر خانواده دوازده تومان والبته تک تومانی و حتماً که ما از فروش آثارمان می­توانیم ویلایی در کنار سواحل آنتالیا بخریم.

همین بهزاد زرین پور که این همه چشم و امید حضرتِ دوست بود مگر چه شد!؟ آخرین باری که با او صحبت کردم یادش بخیر و بعد هم که آن ماجرای روزنامه و....

برای اینکه او را تحریک به نوشتن کنم با او مصاحبه­ای رفتم ونتیجه پیاده کردن این مصاحبه برای مجلّه­ای که نامش را نبرییم ودر شماره­ی 2 آن مجله به علت کسری بودجه تعطیل شد[نتیجه گفتگو این بود ..... نان،غم نان اگر بگذارد].

اینجا اگر حواست نباشد مثل مجلّه تعطیل می­شوی عزیز!!

- والبته این فقدان­ها بزرگ­­ترین انگیزه­های سرایش ونوشتن است! امّا گاهی استخوان می­شکند جامعه­ای که اقتصاد فقیری دارد آدم­های فقیری دارد و هنرش به علّت اینکه هنرمند هم به هر تقدیر هر چقدر بالنده وفرزانه باشد شرایط وجوّ حاکم بر او تأثیر خواهد گذاشت.

در دهه­­ی هفتاد مجلّه­ی گردون بود وجایزه­ای که به آثار می­دادند والبته معتبر بود چون عباس معروفی عزیز آنجا را اداره می­کرد.

در دهه­ی هفتاد مجلّه­ی آدینه بود، مجلّه­ی دنیای سخن بود،روزنامه­ی یاس نو بود و.........

در دهه­ی هشتاد عباس معروفی رفته بود الف بامداد سنگ قبرش شکسته بود هوشنگ گلشیری شماره تلفن خانه­اش را هم فراموش کرده بود.

ادبیات یک نفر نیست این بوی نان شاید برای من،تو ودیگری آنقدر که برای دیگری امّا، ما همه­اییم. شعر دیگری شعر من هم هست ما مولود و مولدِ یکدیگرییم با این همه هنوز به شعر ایران معتقدم وبه آینده وآینده.....

دهه­ی هفتاد نه آخر زمان شعر بود وهمچنین دهه هشتاد که ما دست روی دست بگذارییم.

نظرات-0
صفحه اصلی | آثار | مقالات | نقدها | اشعار | گالری تصویر | گالری صوتی | فیلم | مرکز دانلود | درباره من | تماس با من                                            Copyright  © 2008 MortezaNejati.com powered by Targan Soft