اگردر هر مقطعی از زمان،هنر، در یک جامعه به رشد و ابدعات تازهای برسد وهنرمندان بزرگی خودشان را به جامعه نشان دهند و برای مخاطبین حرف تازه داشته باشند برمیگردد به ابعاد مختلف آن جامعه واز جمله مبحث ومقولهی اقتصادیش.....
نمیدانم ژاک دریدا میگوید یا دیگری که یادم نیست امّا او که هرکسی میتواند باشد وشما میتوانید به نامهای مختلف صدایش کنید میگوید اساساً در جهان امروز روشنفکر وجود ندارد!
چقدر غمانگیز بود این جمله! چرا که او معتقد است وقتی تو را سیستمِ جهان امروز درگیر آبونمان،کرایه خانه و..... میکند تو عملاً دچار روزمرگی خواهی شد ودر جای دیگری عزیز دیگری که این سالها خیلی با افکارش مشکل دارم میگوید پیش فروش کردن خانه و..... یعنی پیش خرید کردن عمر انسانها.
امّا چرا؟! این راه به اینجا رسید. در مراسم جایزهی ادبی والس،هوشیار انصاریفرِ عزیز جملهای گفت؛ که من بعدها در سایت اینترنتی والس دیدم هر چند که خودم در آن جلسه حضور نداشتم«شعر دههی هشتاد چیزی نشدکه ما منتظرش بودییم» ویا حرفهایی در این حدود.
امّا این مطلب یادمان باشد که به غیر از اینکه نیمای بزرگ آن قیام بزرگ را در شعر به راه انداخت وبا بُردباریش حرفش را به کرسی نشاند؛ باید در مبحث اقتصادی آن دوره هم کنکاش وجستجو کرد.
همچنین همین دههی هفتاد که این همه ما برایش سینه زدییم وبه راستی چه دههی درخشانی بود ویادش گرامی وراهش همچنان تا زمانی که کلمات زندهاند پُر ثمر باد .....
این روزها که هر کسی از صبح تا شب درگیرِ نان است واین بوی نان که ما را از خواب بیدار کرده است وطبق آمار سبد خرید کالاهای فرهنگی برای هر خانواده دوازده تومان والبته تک تومانی و حتماً که ما از فروش آثارمان میتوانیم ویلایی در کنار سواحل آنتالیا بخریم.
همین بهزاد زرین پور که این همه چشم و امید حضرتِ دوست بود مگر چه شد!؟ آخرین باری که با او صحبت کردم یادش بخیر و بعد هم که آن ماجرای روزنامه و....
برای اینکه او را تحریک به نوشتن کنم با او مصاحبهای رفتم ونتیجه پیاده کردن این مصاحبه برای مجلّهای که نامش را نبرییم ودر شمارهی 2 آن مجله به علت کسری بودجه تعطیل شد[نتیجه گفتگو این بود ..... نان،غم نان اگر بگذارد].
اینجا اگر حواست نباشد مثل مجلّه تعطیل میشوی عزیز!!
- والبته این فقدانها بزرگترین انگیزههای سرایش ونوشتن است! امّا گاهی استخوان میشکند جامعهای که اقتصاد فقیری دارد آدمهای فقیری دارد و هنرش به علّت اینکه هنرمند هم به هر تقدیر هر چقدر بالنده وفرزانه باشد شرایط وجوّ حاکم بر او تأثیر خواهد گذاشت.
در دههی هفتاد مجلّهی گردون بود وجایزهای که به آثار میدادند والبته معتبر بود چون عباس معروفی عزیز آنجا را اداره میکرد.
در دههی هفتاد مجلّهی آدینه بود، مجلّهی دنیای سخن بود،روزنامهی یاس نو بود و.........
در دههی هشتاد عباس معروفی رفته بود الف بامداد سنگ قبرش شکسته بود هوشنگ گلشیری شماره تلفن خانهاش را هم فراموش کرده بود.
ادبیات یک نفر نیست این بوی نان شاید برای من،تو ودیگری آنقدر که برای دیگری امّا، ما همهاییم. شعر دیگری شعر من هم هست ما مولود و مولدِ یکدیگرییم با این همه هنوز به شعر ایران معتقدم وبه آینده وآینده.....
دههی هفتاد نه آخر زمان شعر بود وهمچنین دهه هشتاد که ما دست روی دست بگذارییم.