تماس با من  صفحه اصلی
سه شنبه 16/06/1389
 
  کاربران  
نام کاربری :  
کلمه عبور :  
  لینکهای مرتبط  
رضا حیرانی
مرتضی بخشایش
 
چهارشنبه 22/08/1387 روزهای سخت و استکان های نیمه تمام
 

نگاهی به مجموعه شعر

" رادیولندن به وقت غروب"

مرتضی بخشایش

" رادیولندن به وقت غروب" نام اولین مجموعه شعر مرتضی نجاتی است که چندی پیش از سوی"نشر شولا" روانه بازار کتاب گردید. این مجموعه شامل سه دفتر"چقدر ساده گم شدی"،"رژه­های من در سربازخانه"و"یکی باید قاتل باشد" است که در مجموع 23 شعر از این شاعر جوان را در برمی­گیرد.

به ظاهر نجاتی در چینش شعرهای این مجموعه توجه به اکثریت مخاطبانی دارد که به رسم دیرینه کتاب را فال گونه واز میانه می­گشایند. چرا که قویی­ترین وحرفه­ای­ترین شعرهای او را نه در ابتدا یا انتها،که در میانه مجموعه می­یابیم.

شعرهایی که لحظه­های خوبی برای مخاطبان گریخته شعر امروز ایجاد می­کند.

شعر مرتضی نجاتی و مجموعه" رادیولندن به وقت غروب" سرشار از سطرهایی است که در ذهن مخاطب ماندگار می­شود وهمچون مثل گاه به گاه به ذهن متبادر می­شود.

*من دزدی نبودم که به خواب­های کسی بزنم/ آن هم بدون تفنگ(صفحه38، شعر گریه نمی­کنم بدون تفنگ).

* مثل دکمه­های این پیانوی دلتنگ و قدیمی/منتظر دست­های توأم هنوز(صفحه44،شعر هنوز تنگ غروب بود).

* سرنوشت/عروسکش ر ا با ما خیمه­شب­بازی کرد(ص 44/ شعر هنوزتنگ غروب بود).

* مثل فتیله این چراغ و شعله کبریتی/به پای قصه­های تو سوختم (ص55،شعر نترس).

مرتضی نجاتی را نمی­توان شاعری عاشقانه­نویس دانست که لایه­های اجتماعی وعمومی­تر در اجزای کلماتی شعر او مؤید این مسئله است. اما حقیقت آن است که او در شعر های اجتماعی­اش نیز با وارد نمودن رگ­مایه­های عاشقانه که زبان مشترک تمام آدم­هاست مخاطب خود را به آرامی وزیرکی وبا زبانی ساده و روان همراه می­سازد. البته از سوی دیگرآن­چه شعرهای نجاتی را در حدی بالاتر از ماجراها و اتفاقات شخصی مطرح می­نماید زیر ساخت­های اجتماعی و عمومی آن است به عنوان مثال در شعرگذرنامه این همه آمیختگی به خوبی دیده می­شود.

پرچم... بی­معطلی از میله بالا رفت/طبل بزرگ زیر پای چپ (گوش به فرمان من)/.../بعد از این که کنار تختخواب تو بگویم خوابم گرفته است/وتو دوستت دارم را سنجاق کنی به لب­هایی... که دوستت دارم/می­دانم/می­دانم از آن همه رژه،ایست ومرخصی.../از آن همه قیافه­ایکه از آینه­ای جیبی به ارث برده­ام/گذرنامه­ای گرفته­ام برای عبور/چمدانم را می­بندم/هواپیمای تهران... آمستردام تا چند ساعت دیگر بلند می­شود.

نجاتی برای دست یافتن مخاطب به لذت متن وهیجانات پیرامون آن آوانگاردیسم ر ابه کناری نهاده ونوآوری­هایش نیز به سادگی در ذهن مخاطب تصویر می­یابد. اصولاً او تا جایی که توانسته بازی­های زبانی سطحی که حاصل تئوری­های معمول دهه­های اخیر است دوری جسته وبه بازی­های مبتنی بر تصویر ومعنا روی آورده که نمونه­های آن را می­توان در جای­جای " رادیولندن به وقت غروب"ملاحظه نمود.

* دریا... پا پیش نمی­کشد از قدم­هایی که تو جا گذاشتی(ص57،شعر بیروت).

* همین که ساعت کوکی­مان خواب بماند از اینکه بیدارمان کند(11، شعر تو مثل لورکا).

* قرار ما از همان ابتدای قصه­های یکی بود- این نبود(ص22،شعر گرامافونی در تابوت).

* ومن که از را ه دوری آمده­ام به حرف/پنجره­های این خانه را بسته­ام(ص34،شعر بیرون بزنم).

عناصر شعر نجاتی اکثراً از بین ساده­ترین اشیاء وروزمره­ترین اتفاقات انتخاب می­شوند. اوبه سادگی اشیاء وحالات روزانه وروزمره را به کار می­گیرد وبا اجراهایی دقیق وجدید به آنها تازگی می­دهد.

* پوکه­ای جا مانده از جنگ.../وساعتی که برای خریدن نان و خوردن صبحانه بیدارمان نکرد.(ص55،شعر نترس).

* ما فقط به اندازه دوتا استکان چای به هم عاشقیم(ص35،شعر گریه نمی­کنم).

یکی از کارهایی که نجاتی به دفعات آن را در شعرهایش انجام داده، تغییر ناگهانی در فضا ودر ریتم شعر است که ضمن جلوگیری از خستگی مخاطب وایجاد یکنواختی باعث گسترده شدن فضای دید مخاطب وایجاد انگیزه­های پی­گیرانه می­شود. گر چه او در برخی موارد در ایجاد این فضاها نتوانسته برابهامات متن چیره شود وباعث سر در گمی مخاطب شده ولی اکثراً موفق بوده است. ضمن این که تغییر فضاها نیز بیشتر در سمت و سوی روایت شعرهای اوست.نمونه­هایی از این حرکات را ببینید.

* وبرای پس گرفتن آوازها وجاده­ها.../پارو نداشتی- این قایق به هیچ کجا نمی­رود پسر!/وسنگ نمی­تواند از پس تانک­ها.../برادرت در بیروت گلوله خورد (ص57،شعر بیروت)

* دستت دور گردن بطریهای نیمه خالی افتاده بود/- وجنگ یعنی:

پنجره­های شکسته وخانه­های خراب...(ص51، شعر بگو چه کار می­کردم).

در شعر نجاتی گه­گاه صداهای بیرون از متن هم وجود دارد که مثلاً در جایی به آرامش ودر جایی دیگر به تنبیه ومواردی از این دست بر می­خیزند.

صداهایی که اگر چه شعر نجاتی را به چند صدایی رهنمون نکرده اما به خودی خود با عث تغییرناگهانی فضا و ایجاد افق­های تازه ودست­یافتن به اندیشه­های نو در مخاطب می­گردد.

* لباسی خاکستری. مسواک،آینه... عکسی به رسم یادگاری کنار پدرم/کمی (لبخند بزن پسر!) (ص49،شعر سربازخانه).

* وکتابی که تو چه­قدر برایش قصه می­­گفتی از ماه.../وما چه­قدر دور این میز چند نفره/..(شراب ریز)(ص58، شعر بیروت).

* تفنگ کودکی­های­مان آب­پاشی بود/-که به سمت گل­های باغچه وپنجره­ها/نکن پسر!(ص63 شعر کارت پستال).

کلمات در شعرهای نجاتی معمولاً دارای توصیف هستند واو کارکرد کلمات را با توصیفاتی که به دنبال آن می­آورد بر مخاطب دیکته کرده است. این توصیفات گرچه گاهی دلنشین وبه جا هستند اما بیشتر خسته کننده و محدود کننده ذهن مخاطب می­نماید.

* اردیبهشت را قدم زده­ام تا کنار ایستگاهی که دور بود/خیل زیاد!/با پیراهنی که گاهی به رنگ سپید وگاهی به رنگ غروب (ص17،شعر چه­قدر ساده گم شده­ای).

* ای کاش سوزن خسته این گرامافون پیر و بی­حوصله/ روی ترانه­ای بی­کلام و لال می­چرخید(ص21،شعر گرامافون در تابوت).

* واگن­های ترکش خورده قطاری خارج از ایستگاه­های همیشگی/.../کیوسک تلفنی گوشه­گیر وخراب(ص53،شعر بگو چه­کار می­کردم).

جهان چیزی نیست جز تجربه­ای که ما در آن زندگی می­کنیم وجهان بینی یک نویسنده چیزی جز برداشت از همین تجربیات نیست.

هیلیس­میلر آمریکایی می­گوید: نوشتار ادبی دریچه­ای است که مخاطب را به موضع آگاهی نگارنده راهبری می­کند. با دنبال کردن خط و خطوط نوشته­های نجاتی می­توان به برداشت­ها ودیدگاه­های او نسبت به مسائلی که عنوان می­دارد دست یافت او در شعر سربازخانه با عباراتی مثل"ماچند تا پوتین بودیم"ویا"ما دوتا مرخصی بودیم"سبک و سیاق نگاه خود را در مورد سربازی وسربازخانه آشکار می­سازد.ویا در شعر متهم ردیف اول که اینگونه آغاز می­شود.

* آقای عاقد فکر نکرد برای تختخواب کدام زندگی/تو به مهر مردی در می­آیی/وبله به ملافه­های کثیفی می­گویی... ها!

یکی از بحث­هایی که در مورد شاعران مطرح بوده دایره واژگانی است. چیزی که اکثریت شاعران نسل ما به آن دچارند. دایره واژگانی مرتضی نجاتی اگر چه فراخ و بزرگ می­نماید، اما زوم کردن روی بعضی کلمات وتکرار آنها بخصوص کلماتی مثل روزهای هفته وبه ویژه در شعرهای نجاتی"سه­شنبه و پنج­شنبه"ومواردی از این دست باعث شده تا مخاطب با مرور کتاب" رادیولندن به وقت غروب"به احساس تکراری بودن بر خی مفاهیم وتصاویر برسد که شایسته است مرتضی نجاتی با دیدی جامع وکلی­نگر در هنگام ویرایش کارهایش به خصوص وقتی قرار است در یک مجموعه قرار بگیرد به این نکات توجه داشته باشد.

شعرهای نجاتی بیشتر کارهای بلند است که سطرهای طولانی این بلندی را دو چندان کرده.گرچه او اغلب با ایجاد لحظه­های متفاوت و جذاب توانسته مخاطب را تا انتهای شعر همرا ه سازد وشگرد بلندنویسی­اش را به رخ بکشد. اما در مواردی نیز این طولانی بودن به کارها لطمه زده است. کوتاه­ترین شعرهای این مجموعه"بگو ندیده­ای"و"نترس"می­باشد که اتفاقاً هر دو از کارهای فوق­العاده قوی ودوست داشتنی کتاب هستند.

در پایان این نوشته ضمن آرزومندی برای انتشار کارها و مجموعه­های بعدی نجاتیِ، شما را به خواندن شعر نترس از کتاب" رادیولندن به وقت غروب" دعوت می­کنم:

* پوکه­ای جا مانده از جنگ.../وساعتی- که برای خرید نان و خوردن صبحانه بیدارمان نکرد/مثل فتیله­ی این چراغ و شعله کبریت/ به پای قصه­های تو سوختم/(شهرزاد قصه­گو! /ظرف­ها را شسته­ام/- واین کتری چای را گذاشته­ام روی اجاق.../امروز/پنج­شنبه است- می­دانم/ چقدر این ملافه بوی هماغوشی گرفته است/نترس!/پرده را تا انتهای دنیا کشیده­ام.

[مجله نافه شماره 24، (ص42)]

نظرات-0
صفحه اصلی | آثار | مقالات | نقدها | اشعار | گالری تصویر | گالری صوتی | فیلم | مرکز دانلود | درباره من | تماس با من                                            Copyright  © 2008 MortezaNejati.com powered by Targan Soft